تبليغاتX
چوب پنبه
طنز
 

نامردم اگر زنم سر از مهر تو باز

چون زبان تو شود مثل دماغ تو دراز !

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 0:30  توسط چوب پنبه  | 

 

تو یاد هر که کنی در جهان بزرگ شود

و یاد موش هم بکنی  توله گرگ شود

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 0:21  توسط چوب پنبه  | 

 

 

میان عارفان صاحب نظر نیست

میان عاقلان هم یک نفر نیست!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 0:18  توسط چوب پنبه  | 

 

 

هر آن ناظر که منظوری ندارد

چرا اشعار من زوری ندارد؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 0:15  توسط چوب پنبه  | 

 

خوش آمد باد نوروزی به صبح از باغ پیروزی

تو پس کی روی این تنبان کهنه وصله می دوزی؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 0:11  توسط چوب پنبه  | 

 

 

گفتم بکنم توبه ز صاحب نظری

یار گفتا که زکی! واقعا انگار خری!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 0:7  توسط چوب پنبه  | 

 

دل می رود و دیده نمی شاید دوخت

قسمت بوووووق من از رفتن معشوق بسوخت!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 0:3  توسط چوب پنبه  | 

 

ای چشم تو مست خواب و سر مشت شراب

از دهان تو برآید همه شب بوی جوراب

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 23:59  توسط چوب پنبه  | 

 

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

باید جدا نمود به ناچار تخت خویش

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 23:55  توسط چوب پنبه  | 

سعدی به روزگاری مهری نشسته بر دل

مانند خر فرو رفت پاهای عقل در گل!

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 23:50  توسط چوب پنبه  |